|
به در یا ی عشق صدف خوش آمدید
|



















یه تنها ، یه عاشق،یه فانوس شکسته.
یه مرداب تو پاییز ، یه صحرا خاک خسته.
نمیخوام بمونم، برام دنیا سیاهه.
حضور غریبه ، غرورم بی پناهه.
َشب عشق ، شب درد ، شب تنهایی مرد.
شب بغض ، شب کوچ ، شب سربی ، شب سرد.
شب خاموش بی روزن، شب مرگ هم آوایی.
شب سنگی ، شب سربی ، شب آوار تنهایی.
شبی که لحظه های بی تو بودن ، نفس گیره ، سیاهه،بی عبوره.
سکوتم آخرین فریاد عشقه ، خیالت آخرین سنگ صبوره.
هنوزم بغض بارونی چشمات ، میتونه واسه دلتنگیم بباره.
تو این پاییز سنگی دست سبزت ، رو زخم بی کسی مرهم بزاره.











زندگی باغی بزرگه پر از گلای تازه
هرکسی یه باغچه از عشق برای دلش می سازه
دل مهربون آهو چشمه رو تو خواب می بینه
قناری رو خاک گلدون به امید گل می شینه
نگاه کن رو تن ساقه تاول یه زخم کاری
چه کسی با نک خنجر خط نوشته یادگاری
با هجوم تیغ شعله آسمون رنگشو باخته
شکراب دود و باروت به مزاغ گل نساخته
YYYYYYYYY
نرم و سبک آمده ام تا بروی قلب تو بنشينم.
همچون خواب بر چشم.
و تو را بپوشانم در مخمل رويا.
به من گوش بسپار
هستی و آفرينش را در صدايم بخوان.
آه ای ستاره صبح تنهايی!
تنهايی چه سنگين است!
کو جاذبه ای تا بودن مرا بربايد؟
و مرا در مقابل عدم بگذارد؟
شايد در آيينه ای نمايان شود
دردی که لذت است.
با تو می گويم که چگونه است درد کشيدن.
امتداد زمان درازايش است
و ناشناخته پهنايش.
اما سوزنی آنرا می پيمايد تمامش را
باور می کنی صدايم را؟
تمامش را.
روزی ملايم و نرم و سپيد و شادمان
می خزد بر بودن ما











![]()
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
![]()
![]()
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
![]()
![]()
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
![]()
![]()
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
![]()
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
![]()
![]()
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
![]()
![]()
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
![]()
![]()
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
![]()
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
من واسه تو خیلی کمم![]()
![]()
![]()
![]()










![]()



نامه مي نويسم براي تو
براي شروع مينويسم سلام
اين حرف ابتداي من است
گلکم مي ميرم براي توبه کوچکترين اشاره تو
اين آرزوي ديرينه من است
به نگاه آرام چشمانت احتياج دارم
اين تمام نيازمن است
آخر نامه مي نويسم دوستت دارم
اين امضاء من است
قلبم را به نامه الصاق ميکنم
اين تمام دارايي من است
نامه تازه به دنيا آمده را کنار تمام نامه هاي پير مي گذارم
اين عادت قديمي من است
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني قطره دريا شدن
عشق يعني يک شقايق غرق خون
عشق يعني درد محنت در درون
عشق يعني سوز ني آه و شبان
عشق يعني معني رنگين کمان 



عشقی که تو را نثار ره کردم در سینه دیگری نخواهی یافت
زان بوسه که بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذری نخواهی یافت
در جستجوی تو و نگاه تو دیگر ندود نگاه بی تابم
اندیشه آن دو چشم رویایی هرگز نبرد ز دیدگان خوابم
می روم افسرده و خسته و زار سوی منزلگه ویرانه خویش
بخدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش
می برم تا که در آن نقطه دور شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه عشق زاین همه بیچارگی و عشق
می برم تا زتو دورش سازم ز تو ای جلوه امید مهال
می برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال
بخدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد و از شاخه چیدم
شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسید



نميدانم چرا با اينکه هر شب بي قرارم ..
ولي سر را به دامان خيالت ميگذارم .
چنان از خاطراتت دلخوشم ،
شايد نداني که تک تک لحظه هاي
رفته ام را ميشمارم
تو ميگفتي که از روز ازل عاشق تريني
ولي من گفته بودم عشق را باور ندارم .
اگر دل را دست طوفاني دوباره ميسپارم ،
ولي باور کن از آن لحظه تا روز قيامت تو را
چون آرزوهاي قشنگم دوست دارم ........؟
YYYYYYYYYYYY
عشق یعنی
عشق یعنی یک سبد یاس سپید
عشق یعنی دل سپردن بر امید
عشق یعنی غایت دلدادگی
عشق یعنی در نهایت سادگی
عشق یعنی یک بغل دلواپسی
عشق یعنی وا شدن در بی کسی
عشق یعنی سر سپردن تا فنا
عشق یعنی اول و آخر خدا













یکی با چشمون گریون گوشه ای تنها
نگاه پر اضطرابش به افق به بینهایت
ساکت اما تو قلبش داره یک دنیا شکایت
داره یک دنیا شکایت...
تو چشاش حلقه اشک توی قلبش غم دنیا
منتظر به راه یار تا بیاد امروز و فردا
باورش نمی شه عشق و همه دنیاش زیر آب
تنها مونده توی ساحل زندگی براش عذاب
زندگی براش عذاب ...
خاطرات لب دریا هرگز از یادش نمی ره
همه دنیاش زیر آب و خودشم به غم اسیره
دست بی رحم زمونه عشقش رو برده به یغما
حالا از خودش می پرسه میادش آیا آیا؟
عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمی مونه
دل عاشق رو شکستن شده کار این زمونه
شده کار این زمونه ...
خاطرات یار رفته دیگه از یادش نمی ره
همه دنیاش زیر آب و از غم دوریش می میره
از غم دوریش می میره ...
از غم دوریش ...
از غم ....
از ...















گفتی به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو ، ولی روشن کن
من هم چو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و ترا با ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نامیدم
گفتی که شکوفه کن با فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفایت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست
من و تو عاشقونه ٬ یه روز تو باغ امید
به هم دیگه رسیدیم ٬ نگات نگامو دزدید
میون باغ امید ٬ یه عهد تازه بستیم
که مال هم بمونیم ٬ واسش جناق شکستیم
گفتی اگه بمیرم ٬ عشق تو از یادم رفت
یادم تو رو فراموش ٬ یادم تو رو فراموش
گفتم که شعله عشق ٬ حتی اگه بمیرم
در من خاموش نمیشه
تو باغچه شقایق برام نگینی ساختی
وقتی به من سپردیش گفتی که شرطو باختی
گفتم که این شقایق ٬ رو قلبمه همیشه
حتی اگه بمیرم ٬ ازم جدا نمیشه
گذشت روزای روشن ٬ ببین چی شد زمونه
ببین چه بی کسی رو ٬ سر میزنه تو خونه
عزیز خونه بودی ٬ مونس خونه بودی
وقتی که من رسیدم ٬ دیدم روونه بودی
راستی که راست می گفتی
یادم تو رو فراموش ٬ یادم تو رو فراموش

باز یه شبی ٬ میاد تو هم ٬ سراغمو می گیری باز
خوب می دونم من که میری ٬ تو هم میری مثل یه راز
من می دونم ٬ تو هم یه روز ٬ دلت برام تنگ میشه باز
بازم دلت تنها میشه ٬ تو اون همه سوز و گداز
عطر صدات پیچیده باز توی اتاق خونه
عکس تو رو می بینمو بازم میشم دیوونه
با هر نفس داد می زنم شاید بیای کنارم
دیوونه نگاتمو راه فرار ندارم
تویی اون عشق قدیمی ٬ همنفس صمیمی
تویی آرزوی قلبم ٬ آره فقط همینی
منم یه شب ٬ می خندمو ٬ اشک تو رو در میارم
تو خوابتم نمی بینی که من برات گل بیارم
منم می رم ٬ به این و اون ٬ پشت سرت حرف می زنم
هر چی که دست تکون بدی دست تو رو پس می زنم
ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره

رفتن تو
زخمی ام ، زخمی که هیچ وقت واسه من درمون نداره
مگر این که دستای تو ، زخممو مرهم بذاره
دستمو بگیر عزیزم ، تو نذار که من بیفتم
باورم کن تا که هیچ وقت دیگه من از پا نیفتم
طاعون نبودنت رو جا نذار دیگه تو خونه
واسه زندگی تو هستی حالا آخرین بهونه
خستگیه عشق تو مونده هنوز توی تنم
تو بدون اون که واست دلواپسه فقط منم
دیگه تو نگو که قلبم واسه تو جا نداره
دیگه تو نذار که اشکم مثل بارون بباره
تو بمون و مهربونیتو به من نشون بده
بمون ، گریه رو بگیر و تو به من خنده بده
تو بدون که رفتنت نمی تونه مشکلی رو حل بکنه
فقط و فقط بدون که رفتن تو می تونه حالمو بدتر بکنه
![]()

تقصیر تو نبود که من عاشق اون چشات شدم
تقصیر تو نبود که من اسیر خنده هات شدم
نه نمی خواد چیزی بگی ٬ خودم می دونم ٬ وقتشه
باید برم ٬ زیادی ام ٬ اینجا نمونم بهتره
من که میرم اما بدون تو بودی عشق منو بس
اینو بدون که عشق من ٬ نبود هیج وقت از رو هوس
دارم میرم اما اینو خوب می دونم
بدون تو من می میرم ٬ محاله زنده بمونم
گریه کنم یا نکنم واسه تو فرقی نداره
آخه نبودن منم با بودنم فرق نداره
من می دونم وقتی برم ٬ دلم واسه تو تنگ میشه
اما دیگه چاره ای نیست ٬ گفتی برو تا همیشه
حالا دیگه وقت اونه ٬ که من برم عزیز دل
یادت باشه دلم نخواست ٬ تو خواستی که بسوزه دل









مهم نيست چند بهار را در کنار هم زندگي کنيم
مهم اين است که چند لحظه بهاري زندگي کنيم.
يادمان باشد عمر کوتاه است مثل گلهاي بهاري
ودر پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت کاش فقط
چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب به هم نگاه کنيم و

همه ي ناگفته هاي مهرآميز يک عمر را در چند ثانيه به هم بگوييم












کی اشکاتو پاک میکنه ، شبا که غصه داری
دست رو موهات کی میکشه ، وقتی منو نداری
شونه ی کی مرهم حق حقت میشه دوباره
از کی بهونه میگیری ، شبای بی ستاره
برگ ریزون های پاییز ، کی چشم به رات نشسته
از جلو پات جمع می کنه ، برگ های زرد و خسته
کی منتظر می مونه ، حتی شبای یلدا
تا خنده رو لبات بیاد ، شب برسه به فردا
کی از سرود بارون ، قصه برات می سازه
از عاشقی می خونه ، وقتی که راه درازه
کی از ستاره بارون ، چشماشو هم میذاره
نکنه ستاره ای بیاد ، یاد تو رو نیاره
کی اشکاتو پاک می کنه.........
کاش
میشد در تنهایی سکوت شب را شکست
کاش میشد در غوغای احساس فریادی از اعماق نگاه زد
کاش میشد می توانست نالهای مظلومیت را به گوشهای بسته رساند
کاش میشد ثروت و قناعت را برای دلهای بی غم معنا کرد
کاش میشد اشکهای پیر زن را بر نوازش کودکانه حلقه کرد
کاش میشد دریای محبت را بر ساحل کینه موجی زد
کاش میشد اگر قطرات باران بر دلهای سیاهمان باریدن گرفت
قطر
ات را با چشمه زلال
اشک سر سبز کرد
کاش میشد سیلی نسیم را بر رد پای قلبها شماره کرد
کاش میشد نفس نفس زنان به زمان رسید
ثانیه ها را به حال و آینده گره کوری کرد
کاش میشد سحرهای نیاز را فقط با نماز انتظار پر کرد
کاش میشد حضور خدا را در سجاده با عطر یاس پر کرد
کاش میشد قلب را پاره کرد و سیاهیش را پاک نمود
و جای آن سیب ق
رمز خوش
بو کاشت











گرید به حالم کوه و در و دشت، از این جدایی
می نالد از غم ، این دل دمادم، فردا کجایی
سفر بخیر ، سفر بخیر ، مسافر من
گریه نکن ، گریه نکن ، به خاطر من

باران می بارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره می سپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر بر گردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
می چکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را
با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من
******
رنگ چشمت ، رنگ دریاست
سینه ی من ، دشت غم هاست
یادم آید زیر باران
با تو بودم ، با تو تنها
زیر باران با تو بودم
زیر باران با تو تنها
*****
باران می بارد امشب
تو رو کم دارم امشب
آرام جان خسته
ره می سپارد امشب
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمی شه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران شوید از جانم گناهم.









تقدير را سرشته ام ، با اولين نگاه تو
ازعاشقي نوشته ام ، با اولين نگاه تو
تفسير مي كنم تو را بين تمام ياس ها
از زندگي گذشته ام ، با اولين نگاه تو
تعبير مي كني مرا ، با حرف هاي ناب خود
در سادگي فرشته ام ، با اولين نگاه تو
افسون چشم هاي تو ، ديوانه مي كند مرا
افسانه ها نوشتم ، با اولين نگاه تو
پروانه از جمال شمع ، در استقامت اولست
پروانه را بكشتم ، با اولين نگاه تو
من لحظه اي براي تو ، هرگز نمي دهم به كس
بيگانه را بهشته ام ، با اولين نگاه تو
لغزيد پاي رفتنم ، در كوچه هاي بي كسي
گوشم به در ، نشسته ام ، با اولين نگاه تو
بانو تو را گم كرده ام ، در پشت قاب پنجره
تنها تو را سرگشته ام ، با اولين نگاه تو
تو زندون خيال تو دلم پوسيد يه فکري کن
گلستون اميد من همه خشکيد يه فکري کن
براي من يه فکري کن
جدا ماندن جدا گشتن براي تو چه آسونه
ولي من بي تو ميميرم
به حال من يه فکري کن،براي من يه فکري کن
هنوز بوي تو رو داره در و ديوار اين خونه
هنوز عکست روي طاقچه،ميون اون دو گلدونه

از دور، آن سوست، مرا ميخواند
اين روح تكاپوست، مرا ميخواند
يك حس دل انگيز، به من ميگويد
اين نغمه هوهوست، مرا ميخواند
نزديك فرات، دست سرخي جاري است
از علقمه بازوست، مرا ميخواند
از خويش گذشتيم، كه با او باشيم
انگار خود اوست، مرا ميخواند
بر نيزه كسي باز اذان ميگويد
آن لب كه اذان گوست، مرا ميخواند
از خيمهي آتش زده از غربت عشق
اين نالهي بانوست، مرا ميخواند
برخيز تو اي دل قدمي برداريم
از كرب و بال دوست، مرا ميخواند
ر
فتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت




من وتو متل دو خط موازی؟
نه ، نه !
من تو مثل ودو خط متنافر ؟
نه ، نه !
لا اقل ما توی یک صفحه خالی هستیم !
چه فایده که من ، دهانت را بوییدم و کلامی از عشق هرگز!
چه فایده که گوشهایم زنگ زد و تو حتی صدایم نکردی !
چقدر ما مثل همیم پر از علامت سئوال و پر از تعجب !
و مغرورتر از هم !
درست مثل شعرم!
یادم آمد!
یافتم!
من و تو دو پاره خطیم!
که هیچ وقت امتداد نیافته ایم .
چه کسی ما را امتداد خواهد داد؟
تو؟
من؟
خدا؟
نه ، نه !
من و تو از همه مغرورتریم.!

كنون كه آمديم تا به اوجها
مرا بشوي با شراب موجها
مرا بپيچ در حرير بوسه ات
مرا بخواه در شبان دير پا
مرا دگر رها مكن
مرا از اين ستاره ها جدا مكن
سر شارم از بغض،
بغضهايي كه باريدن را فراموش كرده اند
و دلي كه هنوز هم صادق است،
بي هيچ پشيماني گويي هنوز حاضر نيست از روياي شيريني كه در آن است بيدار شود
...انگار فراموش كرده تمام اين بغضها حاصل همان صداقت است
كه هر روز غم ها را جام،جام مي نوشند، دم نمي زند
.حال غريبي دارم و به دنبال قربتم،
قربت به هر آنكه گوش كند بغضها را،
چون گويا باريدني نيست و ناگفته ها هست
.و آسمان هر روز جاده ي روز را تا تاريكي شب طي مي كند
و من به آن مي نگرم و زمان تمام ثانيه هايش را به تاريخ مي دهد
و مي تازد و هيچ سبقتي در كار نيست
مي دانم،
و جاده ها هنوز وسوسه ي سفر دارند
و تشنه ي رهگذرند
و دنيا پا بر جاست با تمام نيرنگها و دروغها و فريبهاي پي در پي
و من چه صادقانه در آن قدم مي زنم،
شايد هم چه ساده لوحانه و حماقت بار،
ولي صداقت طبيعت چه؟كه موجهاي سنگينش،تفكرم را مي لرزاند
.هنوز شكوفه هاي زيتون،صلح را باور دارند و صنوبر ها،سبزِ سبزند و خم به ابرو نمي آورند
.و تحملشان كوه را به رقابت مي خواند
و باران كه زلاليش،صداقت را هجي مي كند با قطراتش
و انسانها كه گويي هيچ،انگار بوي هيچ گلي را استشمام نكرده اند
و اين واقعيتها را
نمي بينند
و در سياره اي كه خود ساخته اند زندگي مي كنند،
سياره ي يخ،
كه سرمايش تفكرات را بخواب برده،
خوابي كه تا بيداري راه دارد و من كه راوي تكراري ِ تكرارهايم
،بدون نگاه به درون،كه آيا هيچ قدمي بر داشته انم براي آب كردن اين برفها؟
بغضهايم را از قفس بي تنفس
زمان آزاد خواهم كرد
و فرياد خواهم زد بر سر تمام من هايي كه بغضهايشان را رها نمي كنند
و جاده ها را منتظر مي گذارند بدون عبور
.عبور بايد كرد و تمام دنياهاي زيبا را به رهگذرهاي كنار جاده شناساند
و بغضها را بايد رها كرد تا كه شايد كسي كنار پنجره اي" پرچینی ترنم باران را،
وقتي به خشكي عاطفه رنگي تازه مي زند را ببيندو
بينديشد كه باران حاصل فرياد هاي درياست
.فرياد من با قلبم بيگانه بود
من آهنگ بيگانه ي تپش قلب خود بودم زيرا كه هنوز
نفخه سرگرداني بيش نبودم زيرا كه هنوز آوازم
را نخوانده بودم زيرا كه هنوز سيم و سنگ من
در هم ممزوج بود .
و من سنگ و سيم بودم من مرغ و قفس بودم
و در آفتاب ايستاده بودم اگر چند ،
سايه ام
بر لجن كهنه
چسبيده بود.
ديدم آنان را بي شماران
كه دل از همه سودائي عريان كرده بودند
تا انسانيت را از آن
علمی كنند –
و در پس آن
به هر آن چه انساني است
تف مي كردند !


هی!
گوش کنید الفبای آغاز را
و به خاطر بسپارید
هجای لبخند را.
اینجا نسیان بر افکار بوسه زده است...
آه،
هجرت لحظه ها چگونه ما را به ما برد
و بر ما نشاند ما را
و مکافات خود بودن را از داری آویخت
که گره گره اش را خود از گیسوان یار بافتیم.
کمکم کن تا به آغاز برسم
در پناه نگاهت.
کمکم کن تا فراموش کنم:
صدای کلاغ هایی را که در رویای مسکوتم خواندند
و بانگ خروس بی محلی که رویایم را برید.
و بگسستند ریسمان بی نهایت سخن را...
هی!
گوش کنید مرثیه زیستن را
و بخاطر بسپارید
سیل اشک ها را که بر ریشه ی هستی خشکید؛
اینجا نسیان بر افکار تیغ می زند...
آه،
خرامیدن زمان چگونه ما را پوساند از ما
و از ما ستاند ما را،
و کلام مبهوت ما را بر گوش ها نجوا کرد
و از خاطره ی فریاد های منزوی محو ساخت.
هی!
بخاطر بسپارید ما را از ما
همانطور که آمدیم
و خواهیم رفت:
از میلاد به سحر گاهان برای بانگ فوت سر دادن
از افق به ظلمت ، برای افق تاریک شدن
از صبح به شب،برای صبح شدن
نازلی!بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
در خانه،زیر پنجره گل داد یاس پیر.
دست از گمات بدار!
با مرگ نحس پنجه میفکن!
بودن به از نبود شدن،خاصه در بهار..."
دست از سرم بردارباران خیالی
حال و هوای سال های احتمالی
این آخرین جانی که امشب می سپارم
تا شاخه هايي در مسير باد دارم
پيوسته جاي اشك هم فرياد دارم
از روزهاي آفتابي ابرها را
از ابرها تنها تو را در ياد دارم
خورشيددرخورشيددرخورشيددرتو
در سينه جاي مهر تو. مرداد دارم
در آستينم كوهها را ،صخره صخره
وقتي كه شيرين مي شوم ،فرهاد دارم
با هر نسيم آشنا مي رقصم، انگار
هفت آسمان آبي آزاد دارم
پرواز كن ،از سرزمين من سفر كن
من ناگزيرم…پاي مادرزاد دارم…
وماه نو رو تبريك ميگم
...و براي همه آرزوهاي خوب مي كنم
…و
…از دست غيبت تو شكايت نمي كنم
از دست غيبت تو شكايت نمي كنم
از دست غيبت تو شكايت نمي كنم
تا نيست غيبتي نبود لذت حضور
…
ته مانده ی پائیزهای این حوالی
از من گذشته ...جوی های در خیابان
چیزی نمانده از جنوبی ، از شمالی
پائیز می ریزد فقط انگشتهایم
جا مانده روی شاخه هایی پرتقالی
می خواستم در دستهایم جان بگیری
می خواستم ...اما تمامم کرد قالی.

