|
به در یا ی عشق صدف خوش آمدید
|



پرنده نالان تر از زخمی و زخمی اندوهگین تر از صدا
آه داغدار تر از نفس و نفس بریده تر از هوا
قلب ایستاده در بندرگاه عشق، عشق مبهوت از نگاه مرگ
مرگ نشسته بر روی قلب او ، قلب او به دنبال نگاه آخر
یاری بازی گرفته زندگی را، زندگی دیگری را
او رفته اما هنوز آن یار دیدار نکرده ، آن یار نیامده برای واپسین
می جست نگاه او یار را که حتی برای آخرین بار...
از دور دید – آری او – اما او تکانی خورد و به مرگ سلام داد
یار را دید – اما با کسی دیگر
و آن جسم که مرده بود- روحش نیز جان داد

جان دادن عاشق در راه عشق برایش یک شوخی
حرف های صادقانه یک شوخی / تملق یک واقعیت
زندگی یک شوخی و عاشقان سخره شد گان آن
سلامی بدون کلام با فریاد قلب یک شوخی
خنده های هوس رانه یک واقعیت
در خیابان با عاشقانه ها لبخند های تازه یک واقعیت
بهت عاشق بر سر راهش یک شوخی
دوست داشتن بر سر کلام یک واقعیت
عاشق بودن از ته دل با قلبی هیجان / زبانی خاموش یک شوخی
تمام ثروت عاشق که جان بود گرفتن یک شوخی
تمام دارایی یک ابله ثروت اش یک واقعیت
آری شاید نوشتن این مطلب نیز یک شوخی
اما تمامش یک واقعیت ...
شما دوستی هیچکس را چه می پندارید؟!!
شاید رفتن او یک شوخی ولی تمامش یک واقعیت باشد

واژه ای که آسمان را به زمین می دوزد
نفس قناری را می گیرد – شاخه ها را از ریزش باران خم می کند
واژه ی گم نام قلب کز کرده – در تنهایی حرف های قشنگ
آه که قناری در قفس به یاد قاصدک تنگ نفس است
زندون تنهایی غالب بر فرد نمایش میدهد غربت را
روزگار نا جوان مردانه با تقدیر ما را با صلیب گریه می کشاند
دل های پوسیده این جا دلم را می خشکاند – دلی که به مرگ نزدیک است
آری آن واژه با رفتن تو معنا گرفت ...
